من در هر ستاره, در جلوه ي هر مهتاب,
در عمق تيره ي هر شب,
در هر طلوع, در هر غروب,
چشم به راه امدن توام.
بيا, هر شب بيا.
از ستاره ها نشان مرا بپرس,
از مهتاب سراغ مرا بگير,
از سكوت كهكشان ها
زمزمه ي مهرجوي مرا با خود بشنو.
بيا, هر شب بيا.
در خلوت هر مهتاب , تنهايم.
در سايه ي هر شب, چشم به راهت گشوده ام.
در پس هر ستاره پنهانم.
در پس پرده ي هر ابر , در كمينم.
بر سر راه كهكشان ها ايستاده ام.
بر ساحل هر افق منتظرم
بيا, خورشيد كه رفت, بيا.
شب را تنها ممان.
تاريكي را بي من ممان.
من انجا بر تو بيمناكم كه با شب تنها نماني
با ديو شب تنها نماني
ديو شب بي رحم است, گرسنه است , وحشي است,
خطرناك است, وحشتناك است.
پرنده ي معصوم و كوچك من.
آفتاب كه رفت پرواز كن
از روي خاك برخيز
اين خرابه ي غم زده را ترك كن.
(( دکتر شریعتی ))
|
+| نوشته شده توسط ستاره تنهایی در جمعه 29 خرداد1388 ساعت 1:53 قبل از ظهر
|